فيروز ميرزا فرمانفرما
15
سفرنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )
ممكن بود اغتشاش نمايند و فرمانبرى نكنند گروگانهايى گرفت . » « 1 » در واقع تحولات ساختار سياسى ايران ، ناشى از تضاد و دگرگونىهايى است كه درون ساختار ملوك الطوايفى كمكم شكل گرفته است ؛ البته اين تضاد و دگرگونى به نوع خود متناسب و منطبق با تغيير و تحولات سياست نوين جهان نبود . چنانچه مكدانلد نمايندهء انگليس در ايران مىنويسد : « محبت برادرانهاى بين شاهزادگان وجود ندارد . مبهم بودن آتيه وراثت سلطنت ، چارهاى براى اين شاهزادگان جز تلاش براى رسيدن به تاج و تخت نمىگذارد . زيرا در غير اينصورت ، ممكن است جان خود را از دست بدهند . شاه نيز با تحريك رقابت آنان سعى مىكند موازنهاى ميان پسرانش برقرار سازد . » « 2 » در حالى كه همين ساختار ملوك الطوايفى كه تا قبل اين دوران سايهاش بر سراسر مملكت گسترده بود ، به شكل انسجامى مكانيكىاى از ساختار اقتصادى ، اقتدار سياسى - نظامى و با مشخصات سنتى آن كاركرد داشته است . به عبارتى ديگر تا قبل از تقسيمات جديد جهان و دگرگونىهاى ناشى از مدرنيسم در غرب ؛ اين ساختار در جامعهء داراى فونكسيون مقتدرى بود و حتى قبل از رويارويى ايران با غرب و ضرورت ايجاد مناسبات تجارى ، اقتصادى ، سياسى و نظامى پوششدهنده كامل نيز بوده است . امّا پس از رويارويى ايران در جنگهاى ايران و روس و شكست ايران كه منجر به از دست دادن بخش عظيمى از خاك اين سرزمين شد ؛ ضرورت ارگانيزه شدن اين ساختار بيشتر محسوس شد . چنانچه گاسپار درويل نماينده روسيه در ايران اين نظر را تأييد مىكند و مىنويسد : « . . . ايرانىها كه در بحبوحهء جنگ
--> ( 1 ) . بنتان ، همانجا ، ص 82 . ( 2 ) . اتحاديه ، منصوره ، گوشههايى از روابط خارجى ايران ، انتشارات آگاه ، تهران ، 1355 ، ص 26 .